به نام الله
پیروزی انقلاب مصر مبارک باد
إذا الشعب یوما أراد الحیاة
اګر ملتی روزی زندګی دوباره را بخواهد
فلا بد أن یستجیب القدر
قضا و قدر چاره ای جز تسلیم نخواهد داشت
ولا بد للیل أن ینجلی
و شب حتما روز خواهد شد
ولابد للقید أن ینكسر
و همه ی بندها باید که بشکنند
ومن لم یعانقه شوق الحیاة
و هر کس که شوقی برای زندګانی ندارد
تبخر فی جوها واندثر
متبخر می شود و فراموشش می کنند
كذلك قالت لی الكائنات
کواکب اینګونه به من ګفتند
وحدثنی روحها المستتر
و حتی روان پنهانشان آګاه به این راز بود
ودمدمت الریح بین الفجاج
که باد شروع به وزش می کند
وفوق الجبال وتحت الشجر:
و غوغایی به پا میشود اګر بخواهی
إذا ما طمحت إلى غایة
اګر هدفی داشته باشی
ركبت المنى ونسیت الحذر
و بیش از حد احتیاط نکنی
ومن لا یحب صعود الجبال
آګر رویای کوهپیمایی نداشته باشی
یعش ابد الدهر بین الحفر
تا ابد بین صخره های کوهپایه خواهی زیست
فعجت بقلبی دماء الشباب
پس خون جوانان به قلبم ریخته شد
وضجت بصدری ریاح أخر
و بادی دیګر به سینه ام وزید
وأطرقت أصغى لقصف الرعود
و شروع به ګوش دادن به رعد کردم
وعزف الریاح ووقع المطر
و وزش سهمناک باد و رګبار باران
وقالت لی الأرض لما سالت:
و زمین در آن هنګام که از او پرسیدم
یا أم هل تكرهین البشر ؟:
الا مادرم آیا از انسان متنفری؟
أبارك فی الناس أهل الطموح
پاسخ داد که برکتم از آن تلاشمندان است
ومن یستلذ ركوب الخطر
و هر کس که از ریسک لذت میبرد
وألعن من لا یماشی الزمان
و لعنت می کنم کسی که در زمان می ایستد
ویقنع بالعیش ، عیش الحجر
و به زندګی همچون سنګ قناعت می کند
هو الكون حی یحب الحیاة
جهان ما زنده است و دوستدار زندګی
ویحتقر المیت مهما كبر
و از این رو مرده را هر چند که بزرګ باشد کوچک می شمرد
یجیء الشتاء شتاء الضباب
زمستان همیشه هست زمستان لبریز از مه
شتاء الثلوج شتاء المطر
زمستان یخ زمستان رګبار
فینطفئ السحر سحر الغصون
و جادوی شاخه ها در آن میمیرد
وسحر الزهور وسحر الثمر
و جادوی زیبای شکوفه ها و ثمره ها
یا حق
به نام الله

روز و شب
مانده ام در حسرت بالا بلائی روز و شب
جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب
هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب
عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بیابم شاید از تو رد پایی روز و شب
دلخوشم با خاطرات هر شب تو روز ها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب
پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو دارم صفایی روز و شب
التماس دعا
به نام خدای مهدی
سه غم آمد سوی جانان به یکبار غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره سازم غم یار و غم یار و غم یار
بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنِینَ
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم ... به هوای تو می گردم ... که مگر بیافتم در پایت
ای نوای نایم ... به هوای تو می آیم ... که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل ... به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم ... از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب ... درد چراغی دارم
باغم بهارم باش ... موجم کنارم باش
بی تو برگی زردم ... به هوای تو می گردم ... که مگر بیافتم در پایت
ای نوای نایم ... به هوای تو می آیم ... که دمی نفس کنم تازه در هوایت
تا فدا کنم جان و دل برایت
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
به امید ظهورش التماس دعا
یا حق
صفحات: 1 2 3 4 5
تبلیغات



Azar Shahr Time





